![]() |
![]() |
|
| مجموعه اشعار |
|
دیار غریبی است
هیاهوی ابرها با وزش باد عجین شده اما همچنان روزمزگی غالب شده و روزان چون گذشته سپری میشوند. کسی ناله ی باد رو درک نمیکنه کسی نمیخواد باور کنه که قلب زمین داره میمیره اونوقت همه زنده اند و کسی دیگر حتی به نگاه خسته ی عروسک همسایه منتظر نیست. عجب دارد این اوقات!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 20:44 توسط الهه |
|
|
لحظه ی دیدار نزدیک است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:24 توسط الهه |
|
|
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:18 توسط الهه |
|
|
در این دنیا تک و تنها شدم من
گیاهی در دل صحرا شدم من چو مجنونی که از مردم گریزد شتابان در پی لیلا شدم من چه بیاثر میخندم چه بیثمر میگریم به ناکامی چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شیدا شدم من من آن دیرآشنا را میشناسم من آن شیر ندار را میشناسم محبت بین ما کار خدا بود از اینجا من خدا را میشناسم چه بیاثر میخندم چه بیثمر میگریم به ناکامی چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شیدا شدم من خوش آنروزی که این دنیا سرایت قیامت با قیام محشر آید بگیرم دامن عدل الهی بپرسم کار عاشق کی برآید چه بیاثر میخندم چه بیثمر میگریم به ناکامی چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شیدا شدم من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 19:37 توسط الهه |
|
|
چه رعب انگیز! در آن تاریکی وحشت زا میان قومی از تبار نفرت و کینه رهایم کردی و چه شوق آمیز نشستی به تماشایم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:55 توسط الهه |
|
|
صدای ناله ی باد در گوش ویرانی شب پیچیده. هیچ میشنوی؟ سوسوی غریب و دلتنگ ستاره ی تنهایی که اون گوشه نشسته رو میبینی؟
هاله ی غریب و خسته ی مه رو بر سرای چهرا ام میبینی؟ فغان و درد....دریغ و افسوس..... اینجا سرای دلتنگی است موسیقی غم طنین انداز است دیگر نوای شادی هرگز بنا به نواختن ندارد بگذاریم بگذرد بگذاریم تا به مرگ نا خوسته ی باورها تن دهیم ارده ها در پس دیوار مهیب تری رنگ باخته اند بگذاریم بگذرند بگذاریم فنا شوند اینجا صدای خسته ی نوازش گریه میکند. و من در کنج تنهایی غریبم ناظر این گذشتنم...بگذار بگذرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 16:46 توسط الهه |
|
|
همچون درختی پیر اندر اقصای زمستانم دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 19:37 توسط الهه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:15 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
پیام مدیر اشعار خودم خدا مرگ خیانت عشق داستان پیامها وداع نفرین مرثیه موعود |
|
RSS
|