![]() |
![]() |
|
| مجموعه اشعار |
|
اگر روزی بشر گردی
ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت... خداوندا: نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سر شار است. دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:40 توسط الهه |
|
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز مهدی اخوان ثالث |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:15 توسط الهه |
|
|
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم ... با همین سنگ زدن ... ماه به هم می ریزد ! کی به انداختن سنگ پیاپی در آب ... ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت ؟؟؟؟ ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:3 توسط الهه |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 20:49 توسط الهه |
|
|
دلم برای زمین های باور تنگ است...چه آسمان سیاهی...چه روزهای دلتنگی...
دلم برای مزرعه تنگ است پدر به وطنمان برگردیم غرور کاذب شهر ...غریو آهن و الکل...شکوه زیباییم را مچاله خواهد کرد...پدر به وطنمان برگردیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 21:42 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
پیام مدیر اشعار خودم خدا مرگ خیانت عشق داستان پیامها وداع نفرین مرثیه موعود |
|
RSS
|