![]() |
![]() |
|
| مجموعه اشعار |
|
برای کشف اقیانوسهای جدید باید شهامت ترک ساحل های آرام خود را داشت. این جهان جهان تغییر است نه تقدیر... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:30 توسط الهه |
|
|
چه درد آلود و وحشتناک ! نمی گردد زبانم تا بگویم ما جرا چون بود . چه بود ؟ این تیر بی رحم از کجا آمد ؟ که غمگین باغ بی آواز ما را باز درین محرومی و عریانی پاییز ، بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد از آن تنها و تنها قمری محزون و خوشخوان نیز ؟ چه وحشتناک ! نمی آید مرا باور . و من با این شبیخون های بی شرمانه و شومی که دارد مرگ بدم می آید از این زندگی دیگر . ندانستم ، نمی دانم چه حالی بود ؟ پس از یک عمر قهر و اختیار کفر ، نشستم عاجز و بی اختیار ، آن گاه به ایمانی شگفت آور ، بسی پیغام ها ، سوگند ها دادم خدا را ، با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر . _ و من در باوری بی شک و از من سخت نا باور _ نهادم دست های خویش چون زنهاریان بر سر که زنهار ، ای خدا ، ای داور ، ای دادار ، مبادا راست باشد این خبر ، زنهار ! تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز ، و نفشرده ست هرگز پنجۀ بغضی گلویت را . نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این درد . ترا ، هم با تو سوگند ، آی ! مکن ، مپسند این ، مگذار . خداوندا ، خداوندا ، پس از هرگز ، پس از هرگز همین یک آرزو ، یک خواست همین یک بار . ببین ، غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید . چه بی رحمند صیادان مرگ ، ای داد ! و فریادا ، چه بیهوده ست این فریاد . نهان شد جاودان در ژرفنای خاک و خاموشی نهان شد ، رفت از این نفرین شده مسکین خراب آباد . ولی دردا ، دریغا ، او چرا خاموش ؟ چرا در خاک ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:6 توسط الهه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
پیام مدیر اشعار خودم خدا مرگ خیانت عشق داستان پیامها وداع نفرین مرثیه موعود |
|
RSS
|